خرید بک لینک
آدمی موجودی شرطی شده است وهنوز انسانها نسبت به این اتفاق درونی در خود آگاهی لازم را ندارند . وچرا آدمی از شناخت خود واهمه دارد و از آن دوری می جوید ؟.... آیاتفکر بشر برای او جایگاهی امن وایمنی بخش ساخته و افراد جرات نمی کنند درباره ی آن دچار تردید وشک وشبهه شوند ولذا ازشناخت واقعی خود ، خودرا برحذر می دارند واز آن طفره می روند ؟....تقلیل انسان از عقل کامل خویش و درفضای ذهن محدود وناتوان خود گرفتار شدن تنها دلیل شرطی شده گی است . وتفاوت "عقل کامل " و ذهن محدود در درک وعدم درک حقیقت است . حقیقت برای ذهن قابل ادراک نیست ، و ذهن شرطی شده برای هرکس ، حقیقتی پنداری و خیالی و تصوری می سازد و صاحب خودرا گرفتار آن می کند . وزمانی حقیقت این امر برای فرد قابل ادراک است که فرد خودرا از اسارت ذهن در خود رهانیده ، و خودآگاهانه به فراتراز ذهن در خود راه بیابد . آدمی ناخودآگاه موجود ی شرطی شده است که به سهولت دچار چرخه ی فریب ذهن شرطی شده در خود می گردد ، اما درک این حقیقت هنوز برای بسیاری افراد امکان پذیرنیست *.هرکس برای خودش شخصیتی ذهنی و پنداری (وهم و خیالی) می سازد که این از مکروخدعه های ذهن است ، چون حقیقت فرد برای ذهن او قابل ادراک نیست ، ذهن برایش شخصیتی توهمی و خیالی می سازد وآن را شخصیت حقیقی فرد می انگارد وبا فریب ناخودآگاه به او تحمیل می کند . این شخصیت رویایی وخیالی با شخصیت اجتماعی فرد یکی ست ( بسیاری از افراد از جایگاه اجتماعی برخوردار نیستند اینان نیز این شخصیت پنداری را دارا هستند ) شخصیت اجتماعی پشتوانه و تقویت ساز شخصیت پنداری است . اما هیچ کدام ، شخصیت واقعی وحقیقی انسان نیستند . کسانی باگفتاروبیان و با فعل و عمل ، شخصیت ذهنی مارا تهدید می کنند ویابه چالش می کشند ، این گفت

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:33

جناب آقای احمدی زاده استاد گرامی ومدیدیت محترم شعر ناب در سطر پایانی تعریف شعر می فرمایند؛شعر چالش سخت خداوند با شاعر است در زبان .چالش به معنی زدوخورد وجدال و نتیجتا وقوع فاصله است . ولی در وصل ، آرامش و طمانینه ، و طراوت و شادمانی حاکم بر وجود می گردد وهیچگونه فاصله ای ایجاب نمی شود . من می گویم ؛ شعر پیام ارتباط خدا با شاعراست که نشان آن ، خودآگاه و ناخودآگاه به زبان می آید . خودآگاه ، یعنی شاعر نسبت به این اتفاق ملموس وشهودی میمون در خود آگاهی دارد واین فعل روشن تجربه ی مداوم اوست .ناخودآگاه ، شاعر نسبت به ماهیت واقعی خود اگاهی لازم را ندارد وتنها از طریق مطالعه نوشتاری و گفتاری از آن حرف می زند . وبااو فعل مشاهده وتجربه نیست . در حالی که با فعل مشاهده و تجربه ، نیروی شگفت دیگری در فرد به فعلیت می رسد که فراتراز ذهن/فکر است وبا این نیروی بیکران ، ذهن/فکر ، در فرد غایب اند . اما گفتاری که از مطالعه و شنیده ها،صورت می گیرد ، ماحصل ذهن شرطی اند وبا حقیقت وجودی فرد سنخیتی ندارند . انسان تا در بند ذهن شرطی شده ی خود باشد گرفتار ناخودآگاهِ پردازشهای کور ذهنی خودش است و برای ذهن ، حقیقت وجودی فرد قابل فهم و ادراک نیست وبه همین دلیل ذهن شرطی شده ، فرد را گرفتار سراب خیال و توهم ورویا می سازد . گفتیم ، شعر یک شاعر خودآگاه وناخودآگاه بازتاب حقیقت وجودی اوست . فرد وقتی نسبت به هویت ویاماهیت خود آگاهی نداشته باشد مضامین ومفاهیمی را در شعر می آورد که تراوشات ذهن شرطی شده ی او هستند . وبازتاب حقیقت وجودی او نیستند ، گاه این مضمون ومفاهبم می توانند مغایر با ذات وفطرت انسان نیز باشند . اگر آنچه می اندیشیم ، ومی نویسیم تراوش ذهن شرطی شده ی ما باشد نتیجه ی دیکته های ذهن در ما جز خیال و روی

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:33

صفحه بندی